و تن بی تن پوش درختان
چقدر زیباست
وقتی پهن باشد آفتاب
و رنگ موهایت آفتابی شود
و تیر بکشد چشمانت زیر نگاه تابشش
بخندی ، بی دغدغه بیندیشی
و با همه اجزای تنت نفس بکشی
های که چقدر در منی
وقتی
بند بند انگشتانت را
میان انگشتان ظریفم فرو میبری ،
تازه می فهمم معنای آفتاب را
زمستان و آغوش تو می چسبد
و تابستان و باز آغوش تو با تب تندش
من عاشقم
بسیار عاشقم
و
کوچکترین حرکتم بر اساس عشق است
آفتابی ترین!
یادت هست
که درو کردی
گندم را از مزرعه ی چشمانم
و
من دانه ای بر دهانت گذاشتم
و عشق زبانه زد
و
زبانزد شد!؟
نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۵ساعت ۱:۱ ب.ظ توسط ارکیده کوچکسرائی|
*پیک مهرآفرین*...ما را در سایت *پیک مهرآفرین* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 191