
بهار ، جوششی میان سرافرازی ِ سبزه ها و سربلندی من است...
ادامه مطلب
هستم در به در ، در به درِ تو دیوارنَکِش به روی من آوار شوم به روی تو نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۹ساعت ۱۲:۵۷ ب.ظ توسط ارکیده کوچکسرائی| ...
ادامه مطلب
بها به بهانه ام بده ،ای دردکهسختگیرو سخت ، گیر ِ بهانه ی تو امچه خواهی کرد؟ نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد ۱۳۹۹ساعت ۵:۱۷ ب.ظ توسط ارکیده کوچکسرائی| Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
بهار، بی تو ندارد بهاباید باشدفصلی بهادارترازبهارانگار می دانمای همه ی بهانه ام...
ادامه مطلب
من کهسر بهراه توامچراراه نمی آیی؟!...
ادامه مطلب
آن لحظه ی کوتاه دیدار را بیدار باید کرد عسل واژه ریخت برایش گیسو قصه بافت با آنکه پس ِ دیدار ، درد است و رنگ رخسار زرد درهم می رود ابروان ابر و می بارد باران اما آن لحظه که عشق است را نفروشم به هیچ هان که آن لحظه چه خوب است ، حتی اگر فصل پائیز باشد چرا که انارستانش را من می بینم هم نگاه می شویم تمام می شود عبور می کنم از کنارت و شروع می شوی می گذرم و می اندیشم به دیدار فردا این بار کمی عمیق تر نگاهم کن و بخوان کلام چشمانم را من چیزی بیشتر از یک نگاه و عبور کوتاه هر روزم...! ...
ادامه مطلب
وقتی نبودی ، منتظر جشن یک فصل ، بهارنارِنجها با تو بودم حالا که هستی ، میفهمم که میشود با تو چهار فصل ، بهارِنارَنج ها داشت...! ...
ادامه مطلب
می روید دلتنگی در سایه های نبودنت سخت می پیچد بر گلوی بغض های پیر و نفس را در قفس ،حبس می کند این گونه است حال عشق خراب ، خرد ، خزانی و خاکستری خواب می زداید و سراب می زاید نمی گویم بیا خواهش نکنم هرگز که عشق ، کوچک می شود حال عشق این گونه است خراب ِ خوب... خوب ِ خراب... ...
ادامه مطلب