خرید بک لینک

شمعی را به شأنت روشن کرده ام

تا بیایی و با من بگویی و با تو بگویم

که چگونه ویرانه کرد

لرزه ی عشقت

تنخانه ی مرا

آنقدر زمستان ِ نبودنت را

به درازا کشاندی

که یخ بست

شانه هایی که نشانه ی دوست داشتنت بود

باد می دود و بیداد می کند

اما

من آن سکوتی هستم

که در کوچه

پس ِ باد ایستاده ام

تا شمعی را روشن بدارم!

برچسب: نویسنده: پویان فرهادی تاريخ: پنجشنبه 18 تير 1405 ساعت: 10:34

صفحه بندی