
*پیک مهرآفرین* اشعار و دلنوشته ها دوباره مهر ِ پائیز به دلم افتادواتفاق افتادعشق نوشته شده در سه شنبه یکم مهر ۱۴۰۴ساعت ۹:۸ ق.ظ توسط ارکیده کوچکسرائی| آخرين مطالب » » » » » » » » » » : <!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> About <!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> وبدانکه من همیشه وهمه جابه تو می اندیشمواندیشه ی منتنها دارایی من است...سلام دوستان ،به وبلاگ من خوش آمدید.این وبلاگ ، شامل مجموعه اشعار و دلنوشته ه...
ادامه مطلب
هوای من ! تو نیستی و من سالهاست بی هوا زنده ام این اعجاز عشقxa0توست حتیxa0 وقتی نباشی نوشته شده در دوشنبه یکم دی ۱۳۹۹ساعت ۸:۳۳ ب.ظ توسط ارکیده کوچکسرائی| ...
ادامه مطلب
بهارxa0، بی تو ندارد بهاباید باشدفصلی بهادارترxa0ازxa0بهارانگار می دانمای همه ی بهانه امxa0...
ادامه مطلب
میدانم همین روزها می آیی با زنبیلی از نورxa0 و دست مرا میگیری و نگاهم را صاحب می شوی و من در تبسم آن روز نشسته ام و تصویر می بافم و خستگی ها می تکانم و حال میفهمم که گریه ی هنگامه ی تولدم ، شروع فصل پنجمیست که سر xa0ِ اینجا دارد و فصلهای پنجمین و چندمینی که پشت هم به انتظار ما هستند... xa0 نوشته شده در سه...
ادامه مطلب
تو در دل خواب و من سر به سینه یxa0آفتاب xa0 دلم نمی آید بیدارت کنم تنها ، نگاهت می کنم بی وقفه و می شمارم نفس هایت را با جان xa0 انگار حرف برایت بیشتر دارم ، وقت هایی که می خوابی ! xa0 انگار عشق ، شکل بهارxa0می شود گلxa0می کنند گونه هایم و باز می شوند تمام پنجره ها به سوی تنم کم کم xa0آفتابxa0تنش را از زیر سرم می ...
ادامه مطلب
پائیز می آید آفتاب ِ مورب می تابد بر ابتدای منxa0 و این انتهای بودن است xa0 تو آمدی در آخرین روزهای تابستان و آمدنت زادروز پائیز می شود و به رخ همه می کشد زادروز عشقمان را دوباره xa0 نیستی و خودم را جا می گذارم از هر چه هست xa0 تهی می شوم و ساده و تو چقدر در من پر میشوی و زاده xa0 های ای پائیز ، ای پائیز عزیز ! عشقمان را دوباره تکرار کردی xa0 آفتاب ِ مورب ، غروب دریایش ، لحظه های یکتایش xa0 کسی جز تو مرا نمی فهمد و من چقدر دلتنگ توام xa0 بوی مهر آمده نه فقط برای ما که برای همه بوی مهر آمدهxa0...
ادامه مطلب
همیشه می گفتیچه خفته در نگاهت که بید را مجنون کرده ایوگیسوان مجنون را اینگونه پریشان!؟ xa0 توxa0بید بودی و من نگاه شدیدنگاه بیدار و هماره تشنه ی دیدار اما تو سرت را بالا نمی گیرینمی دانم شرم می کنی یا می خواهی از اشک ، ترم کنی! xa0 توxa0بید مجنون نبودیمن تو را دوست داشتممن تو را جوری دیگر دوست داشتم توxa0بید بودی به دست باد و گرنه تنم هیچ وقت این گونه مثلxa0بید نمی لرزید ای داد... xa0...
ادامه مطلب
آنقدر دست دست کردی که دور دست ها هم دست مرا خواندند داستان: دستان بی دستان تو...!...
ادامه مطلب