گلستان
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:52
باید دریابد طول و عرض سفر بی مرزxa0عشقxa0 را عاشق شود و آغازxa0طلوع ،پنجره های تن را آواز کند xa0 باید دریابد که لجنزار زیباست ، قفس تنگ زیباست وقتی ، نرم نرمک باز می شوند این پنجره ها xa0 باید دریابد زندگی درست همینجاست در همین نا چارچوب عشق xa0 رفیقم! درون سینه ات گل سرخیست تا نفس جاریست و برای زی...
سال دستانت
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:52
چه نهفته هست در دستانتکه محتاجند تو را دستانم؟و می خواهند هرم دستانت راتا جاری شودxa0خون ِیخ بسته ،در جوی رگ هایم تا حس کنم زیر پاهایم ،تمام جهان را برقصم ،چونxa0فرفره بچرخمیا چونxa0بادبادکی رهادر نیلی پهنxa0آسمان ، شادان xa0 دارایند دستانت ،هر چه احساس خوب را این احساسات خوب کجایند؟ xa0آه که تو را ...
برای یاران گلم
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:52
درود فراوان! اول شکر خدا را که یک سال دیگر گذشت و منت گذاشت برای هر نفسش دوم سپاس یاران همیشه ام را که در این تارنما حضور داشتندوبنده را شامل لطف بی کران خود قرار دادند سوم: باز هم بر عمر ما افزوده و کاسته شدو امید که بهره ی مناسب را از ثانیه هایش برده باشیم با همه ی تلخی ها و شیرینی های روزگار و زم...
بهار نارَنج
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:52
وقتی نبودی ، منتظر جشن یک فصل ، بهارxa0نارِنجxa0ها با تو بودم xa0 حالا که هستی ، میفهمم که میشود با تو چهار فصل ، بهارِxa0نارَنج ها داشت...! xa0
حال عشق نشناسد بهار را...
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:52
می روید دلتنگی در سایه های نبودنت سخت می پیچد بر گلوی بغض های پیر و نفس را در قفس ،حبس می کند xa0 این گونه است حال عشق خراب ، خرد ، خزانی و خاکستری خواب می زداید و سراب می زاید xa0 نمی گویم بیا خواهش نکنم هرگز که عشق ، کوچک می شود xa0 حال عشق این گونه است خراب ِ خوب... خوب ِ خراب... xa0
دوستت دارم باید خوانده شود
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:52
آفتاب از شرق نگاهت پیداست وقتی نگاهت میکنم و تو می دزدی تلاقی نگاه هامان را xa0 لبانت را می دوزی از حرفهای تپش زای قلبت xa0 هیچ جمله ای به اندازه ی "دوستت دارم" سخت نیست ، می دانم و می دانم کهxa0آفتاب از شرق نگاهت پیداست... xa0 xa0
حلوای شیرین
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:52
بی خودی حلوا حلوا نکن xa0تو حلوا باش من شیرین می شوم xa0 حلوا هم نباشی من خوشه خوشه صبر دارم...! xa0 xa0 xa0
شوق فریبایی
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:52
روزهای کشدار و تن تبدار خورشید وا نمی دارند مرا از تکاپوی یافتن تو xa0 حتی چشمهای ورم کرده ی باران و هر چه هست در جان جهان xa0 هنوز من همان من ِ ابتدا هستم هنوز هم تو را می گردم گرد تو و به دنبال تو xa0 آنقدر که اکنون در تار و پود کائنات می بینم خودم را و از جذبه های ارغوانی دهان بر گزافه و اضافه می...
دستان بی تو
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:52
آنقدر دست دست کردی که دور دست ها هم دست مرا خواندند داستان: دستان بی دستان تو...!