
*پیک مهرآفرین* اشعار و دلنوشته ها سپرده ام سال رابه سایه ی نگاه تو سال ِ سلام است به سلامت دارشو سرانجامم ده با عشق نوشته شده در جمعه یکم فروردین ۱۴۰۴ساعت ۱۱:۳۴ ب.ظ توسط ارکیده کوچکسرائی| آخرين مطالب » » » » » » » » » » : <!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> About <!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> وبدانکه من همیشه وهمه جابه تو می اندیشمواندیشه ی منتنها دارایی من است...سلام دوستان ،به وبلاگ من خوش آمدید.این...
ادامه مطلب
روز در کنار شبسیاه در کنار سپیدومن در کنار تو کامل می شومروز ِ سپید و شب ِ سیاهم نوشته شده در پنجشنبه یکم دی ۱۴۰۱ساعت ۵:۳۱ ب.ظ توسط ارکیده کوچکسرائی| بخوانید...
ادامه مطلب
هوای من ! تو نیستی و من سالهاست بی هوا زنده ام این اعجاز عشقتوست حتی وقتی نباشی نوشته شده در دوشنبه یکم دی ۱۳۹۹ساعت ۸:۳۳ ب.ظ توسط ارکیده کوچکسرائی| ...
ادامه مطلب
بهار، بی تو ندارد بهاباید باشدفصلی بهادارترازبهارانگار می دانمای همه ی بهانه ام...
ادامه مطلب
عکس توبر عکس توستکمی مثل عکس هایت ،اماخیره به منباشوبخند :)...
ادامه مطلب
نزدیک شدفروردین به انتهای بودنشومن دوباره به ابتدای خویشچقدر هنوز خود را نشناخته ام...!پینوشت :"وآغاز بیست و هشتمین بهار"...
ادامه مطلب
شهریور هم آمدوبا خود ، مهر را می آوردآن هم از جنس تووهمیشه فروردینخواهد شد...
ادامه مطلب
میدانم همین روزها می آیی با زنبیلی از نور و دست مرا میگیری و نگاهم را صاحب می شوی و من در تبسم آن روز نشسته ام و تصویر می بافم و خستگی ها می تکانم و حال میفهمم که گریه ی هنگامه ی تولدم ، شروع فصل پنجمیست که سر ِ اینجا دارد و فصلهای پنجمین و چندمینی که پشت هم به انتظار ما هستند... نوشته شده در سه...
ادامه مطلب
تو در دل خواب و من سر به سینه یآفتاب دلم نمی آید بیدارت کنم تنها ، نگاهت می کنم بی وقفه و می شمارم نفس هایت را با جان انگار حرف برایت بیشتر دارم ، وقت هایی که می خوابی ! انگار عشق ، شکل بهارمی شود گلمی کنند گونه هایم و باز می شوند تمام پنجره ها به سوی تنم کم کم آفتابتنش را از زیر سرم می ...
ادامه مطلب
همیشه می گفتیچه خفته در نگاهت که بید را مجنون کرده ایوگیسوان مجنون را اینگونه پریشان!؟ توبید بودی و من نگاه شدیدنگاه بیدار و هماره تشنه ی دیدار اما تو سرت را بالا نمی گیرینمی دانم شرم می کنی یا می خواهی از اشک ، ترم کنی! توبید مجنون نبودیمن تو را دوست داشتممن تو را جوری دیگر دوست داشتم توبید بودی به دست باد و گرنه تنم هیچ وقت این گونه مثلبید نمی لرزید ای داد... ...
ادامه مطلب
آنقدر دست دست کردی که دور دست ها هم دست مرا خواندند داستان: دستان بی دستان تو...!...
ادامه مطلب